تبليغاتX
پیشی بیا منو بخور
کچلا نیان تو!

و من گم شدم...

دز هیاهوی این کوچه های سرد و تاریک....

و یاریگری نبود.

چشمانم خیس از اشک

و لبانم خاموش...

پلکهایم بسته

و درونم تنها...

و نور مرا می آزرد..

تا تو طلوع کردی و شبهایم را رنگ سحر زدی.

و من ......

هنوز اینجایم .

و چه زیبا خویش را پیدا کرده ام..

همیشه پناهم باش

                           که سخت محتاجم....

شلام .. خوبین خوشین؟؟؟ سلامتین ؟؟؟؟

هــــــــــــوم  Laie 80 منم خوفم ....

یادتونه مرض بی خوابی گرفته بودم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فکر کنین من این سری 3 شبانه روز بیدار بودم

اما حالا همش خوابمو  خونم!!!

درسته تنبل خوابالو هستم اما یه آرامش شیرین تموم وجودمو گرفته

اما چــــرا ؟ برای چـــــــی ؟ چــــــرا باید آرامش داشته باشم ؟ خودمم نیدونم....

خــــو چرا نباید داشته باشم ؟؟ هاهاها !!!؟؟؟؟ مگه من چمه؟؟؟؟

اینم نیدونم که !!!

نیدونم تو زندگیم دنبال چی میگردم ؟ دنبال چی دارم میدوم ؟ (یهنی من خنگم !؟ خودتی !!! )

اصلا چیزایی که دنبالشون میدوم به دست آوردنی هستن یا نه؟؟؟ اصلا ارزش دارن یا نه؟؟؟

شاید میخوام به  بقیه نشون بدم که منم میتونم زندگیمو تغییر بدم.... هان ؟

بقیه ؟؟؟  بـــیـــشــیــن بــیــنــیــم بـــاو !!!

بقیه کین چین ؟؟ آدمای نتی ؟؟ یا هم دانشگاهیات مسخره ات؟؟ یا فامیل های به درد نخورم ؟؟

نیدونم که !!!کلا عادت دارم تو زندگیم هی از این شاخه به اون شاخه بپرم همه چی رو امتحان میکنم حالا یا آخرش خوب از آب در میاد یا بد نــــه ؟؟؟ بالاتر از سیاهی که رنگی نیس...هست !؟

اما مهم اینه که الان آرامش دارم.....یه آرامشی که خیلی ها خیلی وقته دنبال به دست آوردنش هستن

آرامشی که انگار خیلی ها رو میسوزونه !!!!!!

همون آرامشی که خیلی ها سعی کردن به همش بزنن اما نا کام موندن !!!

مــــگــــــس !!!!!

عصبی نشو خو !! با تو نبودم رفتم تو وبلاگ ژولی ژونم دیدم یه خاطره راجع به خرمگس نوشته منم یاد خاطره ی مگس افتادم....

اون روز تو دانشگاه وقتی زنگ طراحیمون تموم شد....استاد گفت خو دیه برین ناهار و نماز و اینا ...1:15 بیاین سر کلاس...بر خلاف همیشه  که واسه غذای یونی هـــــوق میزدم ..این دفعه منم با ه  و آ همراه شدم رفتیم سمت غذاخوری دانشگاه.... آخه خیلی گشنه بودم .....سحرم طبق معمول خوابیده بود نیومده بود.... وگرنه با سحر میرفتیم اون یکی غذا خوری ساندیویچ میخریدیم ...

آقا دیه هیچی رفتیم فیش غذا بگیریم دیدیم ماکارونی پختن

http://www.faqs.org/photo-dict/photofiles/list/274/967spaghetti.jpg

هیچی گیگه سه تامون شاد و خندون رفتیم تو صف و عذامونو گرفتیم.....یه جا هم گرفتیم نشستیم شروع کردیم به غذا خوردن که یه مگس افتاد تو ظرف غذای آ ...!!!

دیگه هیچی هرچی کیشتش میکرد مگس پر رو نمی پرید... گیگه منو ه هم اومدیم امتحان کردیم کیشتش کردیم دیدم نه خیر !!!! انگار بهش خوش گذشته و جاش حسابی گرم و نرمه ....اومد با دستمال کاغذی بگیرتش که دیدیم تو همین حین یه نوری اون وسط زد و مگس دوم به کمک مگس اول اومد و اونم پرید تو ظرف غذای آ ....

................

منو میگی مرده بودم از خنده....قیافه ی آ رو هم میدیدم بیشتر خنده ام میگرفت.......

گلوشو سفت گرفته بود و داشت نگاشون میکرد.... ( آماده میشد باسه بالا آولدن)

ه اومد یه فحش داد به مگسه که ک*** ***** برو دیگه چقد سیریشی !!!!

که متوجه شدیم بال مگس اول  به طور شگفت انگیزی به بدنه ی ظرف یه بار مصرف غذا چسبیده بود و این بدبخت هرچی زور میزد که خودشو نجات بده کاری نمیتونست بکنه فقط جهت چرخشش تو ظرف عوض میشد !!!

درسته که خورد تو پر آ و غذاش کوفتش شد

ولی راستشو بخواین من از حرس خوردنش کلی کیف کردم ( آی اَم خبیس !!! )

........

آخ آخ اخ نیدونین الان خودم چقد گشنمه !!! 

راستی من قرار بوده الان خیر سرم مثلا درس بخونم..... اما حسش نمیاد که !!!!! یه ذره شو خوندم (یه پاراگراف ) دیدم Aaaaaaa حاجی چقد درس خسته کننده ایه...بهد کتابمو شوت کدم اونول اومدم اینجا لو آپ کلدم ...!!!! 4 شنبه هم امتحانشو دارم !!!

حالا شانس من مامانم هم فردا مهمون دعوت کرده!!!!!

یکی نیس بهش بگه آقا جون من 2 روز که تو خونه تعطیلم خوش ندارم مهمون بیاد آرامشمو بهم بزنه اونوخت باید کیو ببینم !!!؟؟؟ اه اه اه !!! فکر نکنین بدم ها ...نه اما به خدا پرسم !!! همش باید برم یونی ...2 روزم که تو خونه ام باید جلو مهمون خم و راس شم !!!

آخـــــــــــه ایــــــــن درســــــــتــــــه  هههههه ههههه   ههه  هه !؟؟؟

بگذریم اصلا اهل گله کردن نیسم....اما خوشم نمیاد بعضی ها میان نخونده رو مطالب وبلاگم نظر میدن!!

خو مطلبو بخون رو مطلب نظر بده !!!!

و اما یارای همیشگی خودم که همیشه چرت و پرتامو میخونین و تحملم میکنن..

ازتون ممنونم

یــــه دنــیــا مــیــســی


پ.ن :جاست آجی آیگین ................ !!!! (حسودی نکنین )

پ.ن : اولین برف زمستونیو این هفته تو رودهن دیدم!!! جاتون خالی کلی یخ زدم ××

پ.ن: از اونجایی که من یه رگه ی شیرازی دارم.. خــــــــــو ؟؟؟ از این به بعد هروقت آپ کردین بیاین اینجا بهم خبر بدین که آپ شدین تا بهتون سر بزنم... بهد لینک وبلاگ منو تو لینک وبلاگ دوستاتون بذارین تا بدونین کی آپ میکنم...خو؟؟؟؟؟  ( ×××××× )

پ.ن : خونه ی کلوبمو تو سن 7 ماه و 21 روزگی خراب کردم..... سایت مزخرفی بود در کل...اما تو کلوبی که عضو بودم جو صمیمی و مودبی بودن....بچه های 892 رو میگم...امیدوارم همشون موفق باشن.....مخصوصا : جیگلی  مهندس...دکی امین....مریم جونیم....لیدی پرنیان....وکیلی...سعید...شمشیری..ماریا و رضا شیرازی ....آق مدیر.....آژو....محسن ...نازی ... همشون گیگه !!!!! به جرات میگم اگه باهاشون آشنا نشده بودم کلوبم تا 3 ماهم دووم نمیاورد......خلاصه اش اینکه من همیشه به یادشون هستم اونا رو نیدونم !!!!

پ.ن : همه چی آرومه ...من چقد خوشحالم....پیشم هستی حالا به خودم میبالم !!!! جـــیــگــیــلـــی میسی واسه آهنگی که بهم دادی یه دنیا انرژی + بهم داد نفس !!

پ.ن : میخوام لباس ملوسی رو عوض کنم..... یک نفر وارد بید کمکم کنه....لباسش براش کوچیک شده !!!

پ.ن : آهای ... بعضی ها !!! دزدی خیلی بده !! مخصوصا دزدی از مطلبای وبلاگ ملوسی !!

پ.ن :خیلی بده بعضی از آدمها یادشون میره که پیروزیو موفقیتشون تو خیلی کارا رو به  خاطر کسای خاصی داشتن!!!جالب اینکه به محض رسیدن به خواسته هاشون و بر طرف شدن نیازهاشون اون کس رو فراموش میکنن یه لگد هم میزنن پشتشو بهش میگن !!! "عزیزم حالا میتونی بری!!! هـــری!!! " هـــــــــــــوق تو این حرکات دمی تخیلی !!! واکنش شماها رو تو این موارد نمیدونم اما من سعی میکنم مثل خود طرف باش برخورد کنم .....در واقع خودمو میکنم آیینه ی خودش !!!

پ.ن : نوشته ی زیر رو بخونین !! اصل قورباغه ای !!! (بخونین و عمل کنین!!)


اصل قورباغه ای

اگر یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک ظرف آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟
بیرون می پرد!درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست وباید برود!
حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟
استراحت میکند...چند دقیقه بعد به خودش می گوید:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است.ا
نتیجه اخلاقی داستان! زندگی به تدریج اتفاق می افتد.ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان ابلهی کنیم و وقت را از دست بدهیم وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است . همه ما باید نسبت به جریانات زندگی مان آگاه وبیدار باشیم.
سوال؟
اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟
البته که می شوید!سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !
اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه،یک کیلو ماه آینده و...آیا بازهم همین عکس العمل را نشان می دهید؟
نه!با بی خیالی از کنارش می گذرید.ا

برای کسانی که ورشکسته می شوند ،اضافه وزن می آورند یا طلاق میگیرند یا آخر ترم مشروط می شوند!
این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد یک ذره امروز،یک ذره فردا وسر انجام یک روز هم انفجار و سپس می پرسیم :چرا این اتفاق افتاد؟
زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد.هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.ا
اصل قورباغه ای به ما هشدار می دهد که مراقب تمایلات خود باشید!
ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم :به کجا دارم می روم؟آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتر از سال گذشته ام هستم؟
واگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.
"
— برگرفته از کتاب آخرین راز شاد زیستن - نوشته اندرو متیوس

تا برنامه ی بعدی همتون رو به خدای بزرگ میسپارم !!!
بیب بیب

+ نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 21:34 توسط ملوس خانوم |
Myspace Page Dividers


http://fc03.deviantart.net/fs17/p/2007/147/5/53210e79418866a0.jpg

  یه روز سیاه یه روز سپید یه روز زرد
یه روز غروب غم گرفته سرد
یه روز برای تو که شاعرانه ست
یه روز برای من که بی ترانه ست
یه روز تویی روزی که شب نمیشه
یه روز منم ابری تر از همیشه
یه روز منم اسیر خاک تبعید
یه روز تویی اونور خواب خورشید
تــــو چشم من تــــویــــی که آسمونی
تـــو خواب من تـــویــــی که مهربونی
تویی که واژه واژه دلنشینی
هنوز عــزیز..
هنوز عــزیز.. هنوز عــزیــزتــریــنــی
هنوز به یاد تو به یاد خونه
گل میکنن شعرای عاشقونه
هنوز به یاد تو بهار بهاره
هنوز صــــدام عــطــر صــداتـــو داره
فقط نذار شاعر شب بمیره
نذار صدام رنگ عـــذا بگیره
اگه میسوزه شب شاعرانه
فقط نذار بــمـیـره ایـن ترانه

 

این شعر متن کنسرته حامیه که نوشتمش این بالا...امروز یکی از همکلاسی هام واسم فرستادش...تا خود تهران خودمو خفه کردمو گوشش میکردم (دقیقا مثل الان که دارم گوشش میدم !!! )

راستی شلام..خوبین خوشین؟؟؟

به جون مامانیم....بی معرفت نیسم...این روزا خیلی خسته ام.... خسته ی خسته!!!!

همش  دانشگاه.. این کلاس اون کلاس ...یا با ملیکا میریم اینور اونور میچریم.....اما جالبه بعضی وقتا تو اوج خستگی هام باز خواب ندارم .... خسته ی خستما ..از چشامم اشک میاد اما خوابم نمیره (مثل همین الان )نمیدونم این دیه چه مدلشه ....

به خدا دیگه رسما پرس شدم...5 روز باید برم رودهن..هی باید تو مسیر رفت و برگشت باشم..

درسایی که ساعت 8:30 دارمو که هیچ وقت نمیرسم بهشون...

امروز صبحم تفسیر موضوعی قرآن داشتم...استاده اصلا حضور غیابو و تاخیر مهم نبود..هیچی گیگه من عین خوشحالاگرفتم قشنگ خوبامو کردم.....ساعت 9:30 رسیدم سر کلاس...ییهو دیدم همه صندلی ها خالیه.....گفتم بیا اینم شانس **** ما !!!!

بهد استاده نشسته بود داشتم با یه دختر راجع به مسائل حجاب حرف میزدن...دیگه بازم با خوشحالی رفتم جلو گفتم فلانیم نتونستم زود بیام...گفت:غیبت میخوری ....دیگه از من التماس از استاد کجافت بد اخلاقی.... دیدم فایده نداره اومدم بیرون.......

این ترم استادامون خیلی باحالن بعضی هاشون ... مثلا یکی از استادای درسای تخصصیمون ته کلاس میاد 20 دقیقه از زینت حجاب بهمون جمله میگه بهدم یه تحقیق از همون زینت میده که واسه سری بعدی براش بیاریمش !!!!!

بهله اینم دانشگاه ما/// وااااااااااااااااای دارم خل میشم....نمیدونم چی بنویسم

فقط دلم میخواد ملوسیم آپ شه !!!!

ببینین من الان خوابم میاد...بهدا میام اپ میکنم چطوره ها؟؟؟

اوهوم گود آیدیااااااااااااااا ....

صبر کن ...صبر کن

تشکرات ویژه :

ژولی پولی ... فرزانه .... شادی ... یاسی .... رزناز ....نازی

خیلی دوستتون دالم !!!

خو بریم دیگه

تماس فـــــرت

پ.ن : فهلا خسته ام فردا به همتون سر میزنم..... :( کیس

پ.ن : آهای لعنتی×× خوش ندارم اینجا هم ببینمت !!!  برو دست از سر من بردااااار.... چی از جونم میخوای دیگه؟؟؟؟ کم تو یاهو آبرو ازم بردی اینجا هم ولم نمیکنی؟؟؟؟؟ آب از سر من گذشته میفهمی؟؟؟؟؟ پس گوشاتو  و چشاتو خوب باز کن!!!

دیـــگــــه  ن م ی خ و ا م ت !!!

 پ.ن : سيدني هاريس میگه : پشيماني از كارهايي كه انجام داده ايم با مرور زمان كم مي شو د اما براي كارهايي كه انجام نداده ايم هميشگي است....<<<< انصافا راس میگه... حالا فهمیدم چرا آدمایی که بهم بدی کردن هیچ وقت عمق فاجعه رو نفهمیدن و نخواستن بدیشون رو اصلاح کنن.....اما منو محکوم به خیلی چیزا کردن که هیچ وقت نبودم...اونجاست که دلت میسوزه که چرا اون آدم نبودیو گناههایی رو که نکردی بهت دوختن..... خیلی وقتا هم باسه انتقام از خودت دوست داری واسه 1بارم که شده همونجوری که راجعبت میگن باشی....حداقل اینجوری بغض تو گلوتو عقده هات میخوابه و یه عمر با خودت حملشون نمیکنی !!!! کاش بد بودم 

پ.ن: عسل قرطی جونم...منم میس یو....میسی به کلبه ی محقرم سر زدی خانومم ....نت کم میام جیگمل....

پ.ن : دلم باسه اجی آیگینم یه ذره شده !!! بی معرفت حداقل وبلاگتو چک کن !!!

پ.ن :این  کلیپ فلشو ببینین خیلی دوسش دارم ....هر چند که خیلی قدیمیه... اما واقعا قشنگه...غیر از خدا هیچ کس تنها نبود

پ.ن : اینا هم کادوی ملیکا جوجوییمن...این سری که دیدمش واسم خریده بودش..قوبونش بلم ..... کیتی 1  .... کیتی 2 .....کیتی 3

پ.ن : اول خدا...بعدش شما ها ....

همین..

... بیب بیب

http://fc07.deviantart.net/fs51/p/2009/277/1/18f6541f104285d40eeb2237a76b1146.jpg

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 3:19 توسط ملوس خانوم |
Myspace Page Dividers

http://fc07.deviantart.com/fs51/p/2009/283/a/a58ab5b32f2f3ccb851742c0e3bc95a7.jpg

برخلاف همیشه ...حالم از هیچی و هیچ کس بهم نمی خوره !!!!جالبه ولی دلم نمی خواد که روی زندگی و دنیاتون بالا بیارم ...از این همه فلاکت و بدبختی هم نه افسرده ام !! نه کــلـافه !!! ...از این شکست ها و جا موندنا نه می ترسم  نه جا می زنم !! ... درسته بعضی اوقات تو فکر اینم که چطوری و با چی جای خالی های زندگیم رو پر کنم ...اما باز به این نتیجه می رسم که بعضی از این جای خالی ها  انگاری باید سهم زندگیم باشن تا در امان باشم  ... و اینکه لیاقت من خیلی بیشتر از این حرفاست ....

یه وقتایی لازمه بریو یه جایی قایم بشی.. منم این روزا قایم شدم....نـــــــــه ... فرار کردم !!! آره ! فـــــرار !!!.... فرار کردم و قایم شدم ...... بخاطره آشوبی که خودم راه انداختم !!! ... این تنها کاری بود که می شد کرد..... نه برای خودم !!! نــــــه!!! فقط برای آرامش آدمهای این فاجعه ی بزرگ !!!


راستی شنیدی میگن مرغ همسایه غازه...؟ به خدا دروغه...مرغ همسایه جوجه اردک زشت نیس....چه برسه حالا غاز باشه....اصلا یه سئوال !!! بگو ببینم تو جزء کدوم افرادی...!؟اونایی که همش حسرت زندگی بقیه رو میخورن...و همش میزنن تو سر زندگی خودشون و خونوادشون ؟؟یا نه جزء اون سری هستی که همیشه زندگیتو از بقیه سر میدونی و بقیه رو آدم هم حساب نمیکنی ؟؟

امیدوارم که جزء سری اول نباشی...میدونی اونجوری کارت همش غصه است....همش گله...همش غر غر کردن....تا به یه مشکل بر میخوری امیدتو از دست میدی و به زمون و آسمون گله میکنی ....خیلی وقتا هم برای رسیدن به هدفت تلاش خاصی نمیکنی...میدونی چرا؟؟؟ چون اینجوری بار اومدی که میخوای تمام خوبی ها و آرامش دنیا فقط و فقط مال خودت باشه....اونم بدون کوچیکترن تلاشی .

اما وقتی جز سری دوم هستی...نشون میده که شکر گذاری..به اون چیزی که خدا بهت داده راضی ای ...نمیگم زندگیت بده ها ..نه !! ولی حریص هم نیسی... راضی هستی به رضای حق!! تازه پاهاتم نمیدازی رو هم منتظر باشی تا خوبی ها و آرمش و راحتی بیان سراغت ....واسه اهداف زندگیت تلاش میکنی....تازه حتی اگه مشکلات زندگیت خیلی زیاد باشن ...تو خودت نگهشون میداری و خودتو شاد و قوی نشون میدی و مبارزه میکنی باهاشون تا مشکلات رو بالاخره شکست بدی  !!

اعتراف میکنم که من 80% جزء آدمهای سری اول هستم....تا یادمه همیشه گله میکردم....حسودی زندگی بقیه رو میکردم !! (با اینکه همون بقیه خیلی سطحشون پایین تر از من و خونواده ام بود  Sigh )

اما خدا بهم یه درس داد....که تازه فهمیدم چقدر نا شکرم...تازه فهمیدم چقدر تو زندگیم از بقیه ی دوستام جلوترم  !!! و تازه فهمیدم چقدر دوسم داره !!!واسه یه چیزای الکی ای غصه میخوردم که دوستای من 100برابر بدترشو تو زندگیشون دیدن ...باورش سخته برام...اما همون دوستایی که نگرانم هستن و همیشه میخوان کمکم کنن از این حال بیام بیرون..خودشون دارن تو بدترین شرایط زندگی میکنن...اما آخ نمیگن که هیچ منو نصیحت میکنن تا شاد باشم ... !!! حتی جلوی من اگه بدترین غم ها رو داشته باشن منو میخندوندن و خودشون رو شاد نشون میدن

داشتم فکر میکردم اگه من جای اونا بودم ...تا الان 100% زنده نبودم و یه بلایی سر خودم آورده بودم ...

نمیگم مشکلات من خیلی سطحی هستن ها.... نـــــــــــه !!!!

اما به نظرتون کدوم یکی از موارد زیر قابل تحملن ؟

فرزند طلاق شدن و مسئول پرداختن کل هزینه ها و بار زندگی با حقوقی که خودت در میاری - خیانت دیدن از شوهرت که چند سال باهاش زیر سقف زندگی کردی - داشتن یه بیماری که تا آخر عمرت همراهته و یه پات خونه است یه پات بیمارستان و دکتر  - از دست دادن پدر و مادرت تو یه تصادف و از دست دادن پاهات تو اون تصادف کذایی - و و و.......

نمیدونم خدا چه حکمتی داشت که تو این چند وقت دردای دوستامو یکی یکی نشونم داد ....اما مطمئنم میخواسته منو حالیه نا شکری هام کنه...درسته منم از بچه گیم تا حالا درد زیاد کشیدم...اما چیزایی بودن که تقریبا تو یه مدت زمان خاص همرام بودن و بعد حل شدن..!!! اما مشکلاتی که دوستای من الان دارن خیلی هاشون حالا حالا ها قابل جبران نیسن ....

من همیشه تو خونه تو ناز و نعمت زندگی کردم ....درگیر مشکلات هم نشدم..هر کار سختی بود واگذار کردم به پدر و مادرم ...اونا هم به ناچار انجامش میدادن..واسه همینه لوس و نازنازیم.... چون همیشه هرچی خواستم گذاشتن جلوم !!!

نمیدونم آدما از زندگی چی میخوان؟یه سقف بالا سرشون...یه خونواده...پول...غذا...ماشین...سلامتی

اینا شاید اساسی ترین پایه های زندگی باشن...که من همشون رو دارم و خیلی از دوستای صمیمی من خیلی هاشون رو هنوز ندارن !!!چرا ناشکری میکنم؟؟؟چرا کل زندگیو آوردم یه نقطه فقط دارم به آرزوهای زود گذر فکر میکنم ؟؟ آرزوهایی که پوچن !!!

تو دانشگاه یه پسره رو میشناسم...یکی از دستاش کلا شاید 15 سانت باشه ولی شاگرد اوله !!!

یه دختره هست نمیتونه رو 2 تا پاش وایسه با ویلچیر میاد اما شادترینه !!!

استادمون ..زنش مرد... یه بچه ی 6 ماهه داره..اما باز داره زندگی میکنه !!!

میدونی ؟؟؟؟؟؟ آخر قصه ها همیشه خوشی نیست..مخصوصا قصه ی زندگی آدم های ناچاری مثل ما !

چرا همه ی اینا رو تو این چند وقت خدا نشونم داد؟؟؟ واسه اینکه یادم بیاره که باز خوبی هاشو فراموش کردم ...خــــــدا جــــــــــون.....

ای الله.....

ای بزرگوار......

من تنهات گذاشتم ... من بازم فراموشت کردم ...من ندیدمت ...

نــــــه نـــــــــــه !! بازم مثل همیشه تو تنهام نذاشتی که حالا بهت التماس کنم ...

ولی خدا واسم بد نخواه....نذار زندگی بهم بدی کنه....من که نتونسم به کسی بدی کنم .... تو هم نذار بهم بدی شه .. خـــدا اگه یه روزی بازم واسم بدی خواستی  منو هم ببر پیش خودت ...یا منو مثل دوستام قوی بار بیار .....

خدا یا دوستامو کمک کن...زندگیشونو راه بنداز..خیلی هاشون جز تو کس دیگه ای رو ندارن !!!

خدا به همه ی ما آدما کمک کن....تو اهدافمون سنگ ننداز جلو پامون...میدونم هرچی بخوای حتما خیره........اما تو شکستمون زودی پیروزیه دیگه ای بهمون بده...

خدا چی میتونم دیگه بخوام ؟؟؟؟ فقط همینا !!

آمین !!

یه چیزی دیدم کلی خندیدم...شما هم ببینین یه کم بخندین.....و از این حال و هوای طوفانی وبلاگم بیاین بیرون...http://www.khabaronline.ir/images/2009/10/08015.jpg >>>> پرچم 20000 ساله ایران که حالا شده نماد ***** !!!

ه ی س

فردا یه روز دیگه است !!!

راستی چرا 13...این عدد نحض شد روز دانش آموز؟؟؟؟

و فردا ..................

هیس

...همین !!!

بیب بیب

پ.ن: گاهی وقتا طعم بغض با طعم یه آدامس تند قاطی میشه ..من مردد می مونم ادامسمو باید تف کنم بیرون یا بغضمو ..!!!

پ.ن : چند وقته باز مریضمو سرما خوردم....هر روزم که میگذره بدتر میشم...بازم وزن کم کردم...بازم بی غذا شدم...همش تب و لرز و استخون درد دارم....اما نترسین من ازاین شانسا ندارم حداقل آنفولانزا خوکی بگیرم !!! خدا جون حالا حالا ها امتحانات زیادی برام داره !!!

پ.ن : گفتم که ادمهایی که دور و ور من هستن یه مشت پاچه خوارن که تا کمکی نیاز دارن دورم هستن (هم تو نت هم خارج از نت )....باز هم پاچه خوارهای عزیزم تو دانشگاه سعی کردن نزدیکی بهم بکنن....اما با کم محلی من روبرو شدن ...آخــــــــیــــــش مـــونـــده بود تــــو گــلــوم !!!

پ.ن :دوست خوب تایر ماشن نیست که هر وقت فکر کردی که زندگیت مشکل دار شده عوضش کنی.دوست خوب مثل فرمان ماشین هست که بهت کمک می کنه که در مسیر درست ماشین تو ببری. <<<< خیلی راسته....و اینکه دوست خوبت هیچ وقت تو مشکلاتت تنهات نمیذاره....اونم میشه مرحم دردات...نه یه زخمی رو دردات ..!! قدر دوستای خوبتون رو بدونین...

پ.ن : این جمله رو اولین باری که دیدم خیلی گریه کردم... آخه منم خیلی بلاهایی که سرم اومد سر سادگیم بود... ~~> دلهاي پاك خطا نمي كنند فقط سادگي مي كنند، امروز سادگي پاكترين خطاي دنياست ...

پ.ن : زن استادم که براتون نوشتم مرده...تو عوارضیه تهران توسط شلیک اشتباهی گلوله ی پلیس تو چشمش و در حالی که بچه اش بغلش بود مرد ....1% خودتونو جای اون بچه ی 6 ماهه قرار بدین وقتی که بزرگ شد و بهش گفتن که مادرش چه جوری مرده به نظرتون چه حس و حالی به این کشور پیدا میکنه.... ؟؟؟

پ.ن : رزناااااااااااااز شدم عین 2-3 سال پیش خودت .....عوشقتم... خدا نمیخواد وگرنه الان پیشت بودم

پ.ن : وبلاگ تفلد ها خیلی وقته تعطیله.... و نتونستم دوباره تولد بعضی دوستامو توش تبرک بگم....اما جا داره باز اختصاصی تولد مریم جونم (Mery gang) رو که 4 آبان بود بهش تبریک بگم....تولدت مبالک عسیسم...ایشالا 100 سال زنده باشی....بلاهات هم بخوره تو سره اون 2 تا دختر ****  !!!


ناامید نشو ...

به آرزو هات می رسی ...

اما نــــــه ...

به آرزوی من نمی رسی !!!

هـــیـــــس ÷×&^


+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 1:41 توسط ملوس خانوم |
Myspace Page Dividers
marquee behavior="scroll" direction="down" scrollamount="8" style="position:absolute; left:428px; top:-16px; width:30px; height:1000; z-index:1;">